محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

87

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

فقد أشار إليه ، و من أشار إليه فقد حدّه ، و من حدّه فقد عدّه ، و من قال فيم فقد ضمّنه ، و من قال علام فقد أخلى منه . ( 5 ) كائن لا عن حدث موجود لا عن عدم . مع كلّ شيء لا بمقارنة ، و غير كلّ شيء لا بمزايلة ، فاعل لا بمعنى الحركات و الآلة ، بصير إذ لا منظور إليه من خلقه ، متوحّد إذ لا سكن يستأنس به و لا يستوحش لفقده . ( 6 ) » ترجمه « سرآغاز دين ، خداشناسى است ، و كمال شناخت خدا ، باور يقينى به او است ، و كمال باور داشتن به خدا ، شهادت به يگانگى او است و كمال توحيد ( شهادت بر يگانگى خدا ) اخلاص ، و كمال اخلاص ، جدا كردن خدا از صفات مخلوقات است ؛ زيرا هر صفتى نشان مىدهد كه غير از موصوف ، و هر موصوفى گواهى مىدهد كه غير از صفت است ؛ پس كسى كه خدا را با صفت مخلوقات تعريف كند ، براى او يار و همانندى فرض كرده است ، و هر كه براى او يارى بپندارد ، وجود دو خدا را مطرح كرده و با طرح شدن دو خدا ، اجزايى براى او تصور نموده و با تصور اجزا براى خدا ، او را نشناخته است و كسى كه خدا را نشناسد ، به سوى او اشاره مىكند و هركس به سوى خدا اشاره كند ، او را محدود كرده ، و هركس او را محدود كند ، به شمارش در آورده است . و آن كس كه بگويد : خدا در چه زمان و مكانى است ؟ او را در چيز ديگرى پنداشته است ، و كسى كه بپرسد : خدا بر روى چه چيزى قرار دارد ؟ به تحقيق جايى را خالى از او در نظر گرفته است ؛ در صورتى كه خدا همواره بوده و از چيزى به وجود نيامده است . با همه چيز هست ، نه اينكه همنشين آنان باشد ، و با همه چيز فرق دارد نه اين كه از آنان جدا و بيگانه